سه شنبه , سپتامبر 26 2017
خانه / اخبار ادبیات / چطور نویسنده شویم، سوال این است؟

چطور نویسنده شویم، سوال این است؟

به گزارش ایرنا : چطور نویسنده شویم، سوال این است؟ به گزارش گروه فرهنگی ایرنا، روزنامه انگلیسی «گاردین» امروز(یکشنبه) در مطلبی با عنوان «آیا می خواهید نویسنده شوید» نکاتی را به نویسندگان جوان به شرح ذیل گوشزد کرده است.

به گزارش گروه فرهنگی ایرنا، روزنامه انگلیسی «گاردین» امروز(یکشنبه) در مطلبی با عنوان «آیا می خواهید نویسنده شوید» نکاتی را به نویسندگان جوان به شرح ذیل گوشزد کرده است.

** معجزه ای در راه نیست
راینر ماریا ریلکه شاعر قرن بیستم آلمانی در کتاب خود به نام «نامه هایی به شاعر جوان» می نویسد: هیچ کس نمی تواند به شما کمک کند، هیچ کس. تنها یک راه وجود دارد، به درون خودتان سفر کنید.
این حرف کاملا درستی است، هیچ کس نمی داند شما می توانید نویسنده شوید و هیچ کس نمی تواند به شما کمک کند؛ مگر خودتان. در پایان آنچه برجای می ماند معجزه کلمات بر روی صفحه است، نه آنچه قبل یا بعد از آن روی داده است.
وی همچنین توصیه می کند: از خود در ساکت ترین لحظه شباهنگام بپرس من باید بنویسم یا نه. همه کسانی که یکبار احساس نیاز به نوشتن کرده اند این لحظه سکوت را تجربه کرده اند.
ریلکه در کتاب خود می افزاید: نوشتن برای بیان شادی هایی که قابل بیان نیستند، برای بیان این شادی ها نویسنده باید به دشواری ها اعتماد کند و بداند به زمان و صبر و حوصله برای موفقیت نیاز است.

** هیچ قانونی وجود ندارد
سامرست موام نویسنده انگلیسی قرن نوزدهم و بیستم می گوید: سه قانون برای نویسنده شدن هست، یقینا هیچ کس این قوانین را نمی داند.
هیچ قانونی وجود ندارد و اگر هم قانونی هست، باید این قوانین را شکست و به سوی تناقض ها پیش رفت، نویسنده باید آماده باشد که همزمان دو عقیده متناقض را با تسلط کامل مکتوب کند.
به دستور زبان فکر نکنید، اما در شرایطی که قبل از نویسنده شدن دستور زبان را فراگرفته باشید. این نکته در مورد رسمی بودن متن، پیرنگ داستان و ساختار روایت نیز صادق است.
نویسنده های خوب از روی عمد قوانین را زیرپا می گذارند تا زبان را به نوعی بازسازی کنند.

** اولین سطور داستان
مایکل اوندات نویسنده معاصر سریلانکایی معتقد است؛ اولین جملات هر داستانی باید این باشد؛ به من اعتماد کنید، این امر زمان می برد اما نظم، انسانیت و نشان دهد دنیا هرگز بعد از خواندن این داستان دیگر مانند گذشته نیست.
اولین سطور باید از عمق وجود شما برخیزد و نشاندهنده تغییری عمده در جهان باشد، طوری که هرگز دیگر بعد از آن نخواهد بود. همچنین سطور اولیه باید خواننده را وارد دنیایی جذاب، حیاتی و مملو از اطلاعات کند. باید داستان یا شعر و نمایشنامه را پیش ببرد و این نجوا را در گوش خواننده منعکس کند که همه چیز در حال تغییر است.

* *در مورد آنچه می دانید ننویسید
ناتان انگلاندر نویسنده معاصر آمریکایی می گوید: غیرممکن ها؛ مورد علاقه من هستند. در مورد آنچه می دانید ننویسید، برای آن چیزی بنویسید که می خواهید بدانید.
نویسنده، جستجوگر است. او می داند می خواهد چیزی را به دست آورد اما نمی داند آیا آن چیز وجود دارد یا نه و باید خلق شود. تنها یک گوشه ننشینید و به ذهنیات و درونیات بیاندیشید. باید خود را به عنوان نویسنده ای جوان کشف و طرح کنید.

** ترس از صفحات سفید
مگی نلسون نویسنده معاصر آمریکایی از لذت اصرار و انکار، لذت ایستادگی، تعهد، وابستگی و فداکاری صرف در نویسندگی سخن می گوید.
نویسنده نباید اجازه دهد ترس از صفحات سفید او را از نوشتن باز دارد. باید روی صندلی بنشینید و با خلا ذهنی و صفحات خالی مبارزه کنید. صندلی خود را ترک نکنید، در اتاق بمانید، صفحات ورزشی روزنامه ها و ایمیل ها و اینترنت را رها کنید و ذهن تان را منسجم به کار نوشتن بدارید.

** خلق شخصیت ها
گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر کلمبیایی می نویسد: … و سپس نویسندگی به اندازه ای مغتنم و محترم شد که گاه احساس می کنم فقط برای لذت محض داستان گویی می نویسم؛ بهترین حالت انسانی که رستگاری را عینیت می بخشد.
خلق یک شخصیت داستانی مانند ملاقات با کسی است که می خواهید عاشق او شوید، به گذشته زندگی اش اهمیت نمی دهید؛ بنابراین اطلاعات بیش از حد به خواننده در ابتدا ندهید. خواننده به لحظات عطف در داستان علاقه دارد، شخصیت ها را به تیپ تبدیل نکنید، تعمیم خصوصیات اخلاقی موجب این امر می شود. خواننده باید در همان لحظات ابتدایی یا عاشق شخصیت های شما یا متنفر از آنها شود.
هر یک از شخصیت ها را متمایز خلق کنید؛ برای هر کدام تکه کلام یا خصوصیت زبانی بیافرینید و هرگز فراموش نکنید که افراد آنگونه سخن نمی گویند که می اندیشند.

** گفت وگو نویسی
پتر کری نویسنده معاصر استرالیایی می گوید: معنای اعلامی از یک جمله بیان شده مانند لباس رو یک انسان و معنای واقعی زیر روسری و کراوات ها پنهان است. قوانین و پیشنهادات زیادی در مورد دیالوگ نویسی وجود دارد؛ اولین نکته این است که آها و بله ها را کنار بگذارید. از گفت وگو برای ارائه اطلاعات استفاده نکنید، یا دست کم ارائه اطلاعات واضح را با گفت وگو بیان نکنید.
گفت وگویی را بین سه، چهار یا پنج نفر بنویسید، جمله هر گوینده ای را قطع کنید و از توصیفات بی فایده در کلام شخصیت ها بپرهیزید.
اتفاقات را در میانه دیالوگ ها پیش بینی و دیالوگ ها را از وسط اتفاقات آغاز کنید؛ به سلام و خداحافظی ها و چطوری و … نیاز نداری. پیش از اینکه دیالوگ ها به اینجا برسد آنها را تمام کنید. اگر از لهجه یا گویش های شهرستانی استفاده می کنید متوجه باشید که خواننده در انتها نباید گیج شود و باید منظور شما را بفهمد.
به کلیشه ها نزدیک نشوید و همینطور که دیالوگ ها را می نویسید بدانید که باید برای سکوت ها نیز در داستان خود ارزش قائل باشید.

** به دنبال ساختار
خورخه لوئیس بورخس شاعر معاصر آرژانتینی می نویسد: کتاب یک موجودیت منزوی و جداگانه ندارد؛ بلکه رابطه است و محوری برای روابط بی شمار.
هر اثر داستانی به نوعی از ساختار برخوردار است و بهترین داستان از ساختارهای بهتری برخوردار اند. داستان ها بر فطرت انسانی و ساختار استوار هستند. ساختار ضرورتا محملی برای حمل اندیشه است. قالبی که داستان شما به خود می گیرد مانند خانه ای است که به تدریج بر زیربناها ساخته می شود. البته ممکن است این خانه یک آسمان خراش، کاخ یا حتی کاراوانی در حال حرکت باشد که شخصیت های شما آن را به پیش می برند.
نویسنده ها گاه ساختار را از قبل پیش بینی کرده و داستان خود را به آن شکل بیان می کنند اما این یک تله است. نباید داستان خود را در قالبی از پیش ساخته بریزید؛ یک ساختار مناسب مانند آینه ای محتوای داستان را منعکس می کند. شخصیت ها را در برمی گیرد و همزمان آنها را پیش می برد. ساختار باید از درون شخصیت و پیرنگ داستان بیرون بیاید که یعنی از زبان ناشی می شود. به عبارت دیگر روند تشکیل ساختار روندی همیشگی است و فصل به فصل و سطر به سطر همانطور که پیش می روید آن را می یابید.

** زبان و پیرنگ
استفان کینگ نویسنده معاصر آمریکایی معتقد است: پیرنگ آخرین ترفند نویسنده خوب و اولین گزینه نویسنده متوسط است.
نویسنده ها، ویراستاران، منتقدان، خواننده ها و کارگزاران معمولا بیش از حد به پیرنگ اهمیت می دهند. البته قطعا مهم است، اما بعد از اهمیت زبان. پیرنگ در یک داستان خوب اولویت دوم است زیرا آنچه روی می دهد به اندازه اینکه چطور روی می دهد مهم نیست. اینکه چطور روی می دهد را زبان روایت می کند و تخیل ما رویدادهای داستانی را به یک اتفاق واقعی تبدیل می کنند.
این روزها توجه زیادی به پیرنگ در داستان ها می شود اما نباید فراموش کرد پیرنگ در فیلم بسیار مهم است. وقتی بیش از حد در داستان به آنها توجه می کنیم کتاب خاصیت خود را از دست می دهد. در دنیای سینما باید انگیزه را به عمل، اما در ادبیات باید تناقض ها را به عمل و حتی گاه انفعال تبدیل کنیم.

** علائم سجاوندی
ریموند چندلر نویسنده معاصر آمریکایی در نامه ای به ویراستار خود می نویسد: ویرگول برای دور انداختن نیست.
علائم سجاوندی مهم هستند، در واقع مرگ و زندگی یک جمله گاهی با آنها رقم می خورد. نقطه، نقطه ویرگول، پرانتز، گیومه و…. همه این علائم جمله را پیش می برند و دنیای شما را شکل می دهند. آیا نویسنده باید دستور زبان بداند؟ بله باید بداند، اما نباید به ان متکی باشد و از علائم سجاوندی بیش از حد استفاده کند.
نکته مهم دیگر این است که دستور زبان بر اثر زمان تغییر می کند همانطور که دستور زبان (انگلیسی) از زمان ویلیام شکسپیر یا ساموئل بکت عوض شده است. همچنین زبان مردم کوچه و بازار با زبان دانشگاهیان فرق دارد. با وجود همه این ها، استفاده صرف از دستور زبان می تواند اثربخشی جمله را کاهش دهد یا آن را مصنوعی کند.
اما نویسنده های خوب دستور زبان را می شناسند و با توجه به موقعیت داستانی به کار می بندند و این شناخت از خواندن زیاد حاصل می شود. اگر به اندازه کافی بخوانید، دستور زبان را به خودی خود فرا می گیرید.

** جست وجوگری
آلدوس هاکسلی نویسنده معاصر آمریکایی می گوید: امور شناخته شده و موضوعات کشف نشده ای وجود دارد و فاصله بین این دو با درهای برداشت و استباط پرشده است.
تحقیق و جستجو زمینه خلق نوشتن خوب است، حتی نوشتن شعر خوب. باید بتوانیم وارد زندگی، زمان یا پهنه جغرافیایی شویم که از ما دور است.
با آنکه گوگل در این زمینه همیشه مفید است، اما دنیای پهناورتر از آن است. یک موتور جست وجو نمی تواند شمعی در کتابخانه ها بیافکند و راه را براثی شما روشن کند. نویسنده باید کتابخانه ها، کاتالوگ ها، تصاویر و آلبوم های قدیمی، نقشه ها را ببیند و خیابان ها و سرزمین های مختلف با بپیماید.

** شکست، شکست، شکست
ساموئل بکت نویسنده قرن نوزدهم انگلیسی می گوید: مهم نیست، بازهم تلاش کنید و باز هم شکست بخورید، بهتر شکست بخورید.
شکست خوب است، شکست انگیزه شما را نشان می دهد و ملزم به جسارتی است که بداند شکست خورده اید و جسارت بیشتری برای اینکه بازهم شکست خواهید خورد. مرزهای خود را درنوردید، شجاعت واقعی توانایی این است که با رد شدن یکی دیگر از آثارتان روبرو شوید.
شکست ها باعث می شود صبح زود برای کار بیشتر برخیزید و داستان طولانی تر و بهتری بنویسید.

** سطور آخر
بن مارکوس نویسنده آمریکایی معاصر می گوید: اگر دنیای پیرامون، ما را متعجب و متحیر نکند احتمالا به اندازه کافی به آن توجه نمی کنیم.
خطوط آخر هر داستانی همیشه این را می گویند: هرگز بعد از آن هیچ چیز مانند گذشته نشد. هیچ چیز در زندگی هرگز در یک نقطه آغاز نمی شود و هیچ امری واقعا پایان نمی پذیرد. اما داستان ها دست کم باید وانمود کنند که همه چیز تمام شده است. دست کم این کار را خیلی جزئی و مفصل انجام ندهید. چندین روایت از جمله آخر بنویسید و به آنها فکر کنید. بارها و بارها هر روایت را بخوانید و روایتی را که احساس می کنید درست تر است و رمز و راز کمتری دارد را برگزینید.
در پایان داستان نصیحت نکنید یا پایان اخلاقی ننویسید، معنای داستان خود را توضیح ندهید و باور داشته باشید که خواننده همراه شما سفری طولانی را طی کرده و آمده است.
اگر داستان اجازه داد، اثر خود را حین اتفاق و منطقی پایان دهید تا خواننده به جلو پیش برود.

منبع خبر :

بخش های مرتبط : چطور نویسنده شویم، سوال این است؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *